شنبه 20/5/86 (سنندج- کرمانشاه 140 کیلومتر)
طبق برنامه قرار بود تا این مسیر را دو روزه طی کنم. ولی با توجه به شناختی که از جاده پیدا کرده بودم، قصد داشتم تا این مسیر را یک روزه بروم.
صبح بعد از خوردن صبحانه به همراه شهروز و خداحافظی از وی، به طرف کامیاران حرکت کردم. جاده در این قسمت دارای شیب ملایم و چند گردنه خفیف بود. تنها در نزدیکی کامیاران یک گردنه با سربالایی بلند مستقیم وجود داشت. ظهر به کامیاران رسیدم. بعد از استراحتی کوتاه بلافاصله به سمت کرمانشاه حرکت کردم. جاده کرمانشاه- کامیاران کفی و در برخی جاها سرپایینی بود. همین باعث شد تا سرعت حرکتم بالا باشد و گرما خیلی مرا اذیت نکند. چرا که گرما خیلی شدید شده بود.

چند کیلومتری که از کامیاران دور شدم، به رشتهکوه پراو در سمت چپم رسیدم. رشتهکوهی که تا کرمانشاه ادامه دارد. فرم کوهها کاملاً متمایز از کوههایی بود که تا قبل از این در مسیرم دیده بودم. برافراشتگی و ابهت خاصی داشتند. همین امر ظاهری خشن به آنها داده بود. هر چه به کرمانشاه نزدیکتر میشدم منظره این کوهها زیباتر میشد. تا جایی که وقتی به کرمانشاه رسیدم این زیبایی به اوج خود رسیده بود. کرمانشاه درست چسبیده به این کوهها میباشد و از شهر به خوبی دیواره تنومند آن به چشم میآید. این کوهها یکی از مشخصههای کرمانشاه هستند و یکی از آثار باستانی برجسته ایران (طاق بستان) در دل همین کوهها جای دارد.
ساعت 3 بود که به کرمانشاه رسیدم. با بامداد، دوست یکی از دوستانم (ارشیا)، تماس گرفتم. با او در میدان ورودی شهر قرار گذاشتم. برنامه به این شکل بود که از کرمانشاه با اتوبوس خودم را به شهرکرد برسانم و از آنجا سفرم را با دوچرخه ادامه دهم. به همین منظور تا رسیدن بامداد، سری به ترمینال اتوبوسرانی زدم. بعد از پرس و جو متوجه شدم که تنها یک شرکت مسافربری (همسفر) و فقط در یک ساعت از روز (ساعت 6 بعدازظهر) برای شهرکرد ماشین دارد و اتوبوس این سرویس بنز قدیمی (ایران پیما) بوده و ولوو ندارد. در سفرها تاکنون برای حمل دوچرخه همیشه سوار اتوبوس ولوو میشدیم. چرا که جای بار زیاد آن، هم امکان حمل راحت دوچرخه را فراهم میکرد و هم میزان چانهزنی با راننده برای حمل دوچرخه را کمتر میکرد! البته راه دیگری هم وجود داشت و آن رفتن به اصفهان و ادامه مسیر از آنجا بود. کرمانشاه به اصفهان جزو مسیرهای پر رفت و آمد محسوب شده و در روز چندین سرویس ماشین دارد که در بین آنها ولوو هم وجود دارد. برعکس مسیر کرمانشاه- شهرکرد مسیر کم رفت و آمدی است. ترجیح دادم تا همان موقع بلیط نخرم و تا فردا صبح فکرهایم را بکنم و بعد از گرفتن تصمیم نهایی، اقدام به تهیه بلیط کنم. مسئله دیگری هم وجود داشت که خیلی اجازه تعلل به من نمیداد و آن شلوغی معمول سرویس کرمانشاه- شهرکرد بود و همین موضوع مرا مجبور میکرد تا بلیط را سریعتر تهیه کنم.

وقتی به میدان ورودی شهر برگشتم، چند دقیقه بعد، بامداد به همراه پدرش به دنبال من آمدند. به اتفاق به منزل آنها رفتم. در آنجا با مادر وی آشنا شدم.
غروب به همراه بامداد و پدرش به طاق بستان رفتیم. طاق بستان که باقیمانده قصری متعلق به دوره ساسانی است، جزو پرجاذبهترین نقاط توریستی شهر محسوب میشود. البته طاق بستان نام کوهی است که این اثر در آن واقع شده. در پای همین کوه و ورودی منطقهای که اثر در آنجا قرار دارد، پارکی تفریحی به همراه دریاچهای مصنوعی ایجاد شده، که یکی از تفریحگاههای اصلی مردم شهر و مسافرین محسوب میشود. در بیرون پارک، کهنسالترین درخت کرمانشاه وجود دارد. درختی که بسیار تنومند بوده و تنه قطوری دارد. در کنار طاق بستان موزهای از سنگهای باقیمانده از این عمارت باستانی وجود دارد که شامل باقیمانده ستونها، سرستونها و دیوارههای آن میباشد.

در کنار پارک طاق بستان، پارک دیگری به نام پارک شرق قرار دارد که از لحاظ ارتفاع از طاق بستان بلندتر است. این پارک به نسبت طاق بستان شلوغتر بوده و به گفته بامداد یکی از مکانهای اصلی اقامت مسافرین نیز میباشد. وقتی ما به این پارک رسیدیم دیگر هوا کاملاً تاریک بود. در این پارک یک آبشار مصنوعی و یک رودخانه ایجاد کردهاند که نورپردازی زیبای آن فضای جالب به آن داده. از بالای آن، شهر به خوبی نمایان است.

توضیحات منطقه:
· در گذشته استان کرمانشاه به همراه چهار استان همجوار آن، همه یک استان بودهاند. استانی به مرکزیت شهر کرمانشاه و با نام استان پنجم (در قبل از انقلاب) و باختران (در بعد از انقلاب).
· هر چه از سمت مرز کردستان به طرف مرکز کشور میآمدم از غلظت زبان کردی کم میشد. در کرمانشاه این زبان به رقیقترین حالت خودش رسیده بود. گویش مردم منطقه برای من قابل فهم بود، چرا که به فارسی رسمی نزدیک بود.
· نکتهای که در سفرم در کردستان نظرم را به خود جلب کرد، اصالت مردم کرد و بعضاً تعصب خاص آنها روی این اصالت بود. اصالتی که شاید در حال حاضر به غیر از زبان تنها در غالب شخصیتی تبلور پیدا میکند. شخصیتی سختکوش، شجاع، خونگرم و مبارز. شخصیتی که در منطقه مرزی به بیشترین حد دیدم. باید اعتراف کنم که در کرمانشاه از آن اصالت اثری ندیدم. کرمانشاهی که غالب ساکنینش کرد هستند و جزو منطقه کردستان محسوب میشود. بامداد هم با نظر من موافق بود و یکی از علل اصلی آنرا تنوع قومیتی و دینی ساکنین این شهر میداند. تنوعی که محصول مهاجرتهای مردم استانهای اطراف به کرمانشاه در زمان پایتختی آن میباشد. نکته دیگری که بامداد روی آن تأکید کرد، بیکاری و اعتیاد شدید جوانان بود. بیکاری و اعتیادی که جوانان را در خیابانهای شهر سرگردان کرده و آنها را از یک انسان سختکوش و مبارز به انسانی تنبل و گوشهگیر تبدیل میکند.

توضیحات عکس:
عکس اول: جاده کامیاران- کرمانشاه (کوههای پراو)
عکس دوم: کرمانشاه- درخت کهنسال
عکس سوم: کرمانشاه- طاق بستان
عکس چهارم: طاق بستان- من و بامداد
عکس پنجم: نمایی از شهر کرمانشاه در شب