دوشنبه 22/5/86 (تیران- شهرکرد 65 کیلومتر)
دیشب تقریباً نخوابیدم. صبح زود کمک راننده به همراه یکی از مسافرین به در خانه صاحب مغازه رفتند و خیلی زود کار انجام شد. بلافاصله راننده شلنگ را وصل کرد و به طرف اصفهان به راه افتادیم. در طول راه با راننده صحبت کردم تا شاید بتوانم وی را برای رفتن به شهرکرد راضی کنم. ولی فایدهای نداشت.
بعد از 3 ساعت به تیران رسیدیم و از اتوبوس پیاده شدیم. مسافرین با گرفتن ماشینی به شهرکرد رفتند و من بعد از سوار کردن وسایلم روی دوچرخه در ساعت 11:30 حرکتم را به سمت شهرکرد آغاز کردم. جاده همانطور که راننده به من گفته بود، در ابتدا کمی تپه ماهوری بود. ولی بیشتر آن تا رسیدن به سامان (10 کیلومتری شهرکرد) کفی بود. ساعت 15 بود که به شهرکرد رسیدم. به لطف آقای بهارلو (معاون آموزش و پرورش استان چهار محال و بختیاری)، که از طریق یکی از دوستان پدرم (عمو حسن) با او آشنا شده بودم، در مهمانسرایی در خوابگاه آموزش فنی شهر ساکن شدم.
تا قبل از سوار شدن به اتوبوس قصد داشتم تا روز بعد از اینکه به شهرکرد رسیدم، بطرف یاسوج حرکت کنم. ولی با مسائلی که پیش آمده بود، تصمیم گرفتم تا فردا را هم به استراحت در شهرکرد بپردازم و پس فردا به سمت یاسوج حرکت کنم.
